چهارشنبه 22 خرداد 1387 , ساعت 1:0 عصر

می‏دیدم در مصاحبه‏هایی که رسانه‏ها با حفاظ قرآن دارند یک سوال کلیشه‏ای همیشه هست.
 - قشنگ‏ترین آیه قرآن از دیدگاه شما کدام است؟
از اول حفظم پیش خودم گفتم حواسم باشد قشنگ‏ترین را پیدا کنم. روز اول گفتم فلان آیه قشنگ است. روز دوم آیه دیگری پیدا می‏کردم. یکی از یکی قشنگ‏تر! قشنگ یعنی با محتوا و آهنگ دلنشین. آخرش به هیچ نتیجه‏ای نرسیدم ولی از هر آیه قرآن یک قشنگی و خاطره در ذهن دارم. ( البته هر یعنی بیشتر!)
امروز داشتم قرآن می‏خواندم به دو تا از همین قشنگ‏ها رسیدم.
یکی‏اش آیه فطرت است. آن سالی که حفظ می‏کردیم یک آقای سخنرانی چندین جلسه برایمان سخنرانی کرد همه صحبتهایش در مورد همین فطرت بود. فطرت الله التی فطر الناس علیها. امروز داشتم این آیه را می‏خواندم یاد ایشان افتادم. چقدر خوب است یادگاری‏های معنوی!


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 , ساعت 12:17 عصر

نمیدونم اول قرآن را حفظ کردم یا در مورد شرایط ورود به دانشگاه الازهر شنیدم. آن وقت‏ها فکر کنم شنیده بودم که دانشجویان این دانشگاه باید حداقل 15 جزء قرآن حفظ باشند. خب برای من و دوستانم که نزدیک کل قرآن را حفظ بودیم امتیاز و مشوق بود. می‏دانستم هیچ وقت به واقعیت نمی‏پیوندند؛ اما همیشه می‏گفتم دوست دارم در دانشگاه الازهر درس بخوانم. چون متاسفانه حوزه‏های علمیه داخل کشور به حفظ قرآن اهمیت نمی‏دهند و فقط کمی شهریه طلاب حافظ بیشتر است. طلاب ما هنر کنند و بتوانند قرآن را بدون غلط بخوانند.
دیروز این خبر را که خواندم از دانشگاه الازهر هم پشیمان شدم. همان حوزه علمیه نجف خوب است!


فلوا لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم و لعلهم یحذرون


الازهر الشریف در قاهره پایتخت مصر


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 , ساعت 12:15 صبح

دیروز صحبتی شنیدم که قبلا هم شنیده بودم؛ اما یادآوری مهمی بود برایم.( نقل به مضمون حدیث هست)


حفظ قرآن مستحب است و فراموش کردنش حرام!
خوب که فکر کنیم حرف درستی هست. کسی که قرآن را حفظ می‏کند می‏خواهد امانتدار کلام الهی باشد. امانتدار شدن خوب است؛ اما وقتی امانت را به سینه‏اش سپردند نباید در نگهداری‏اش کوتاهی کند.
بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتو العلم


از امروز تصمیم گرفتم دوباره مرور کنم . صد بار اگر توبه شکستی بازآ. از جزء 21 شروع کردیم. از صبح در ساعات بی مصرفم با نرم افزار قرآن برای موبایل داشتم می خوندم؛ وقتی که منتظر بودیم استاد به کلاس تشریف بیاورند و بچه ها در سر و کله هم می‏زدند.
اول جزء بیست و یک، اواخر سوره عنکبوت است. آنجا که می‏فرماید: کل نفس ذائقه الموت
وقتی صفحه‏ای از قرآن را مسلط باشم دلم می‏خواهد که همه جا از آیات زیبای آن بخوانم و بنویسم حتی در وبلاگ.از درون شدیدا شاد و راضی می‏شم و با خودم میگم یادم باشه هر وقت خیلی ناراحت بودم چند آیه‏ای هم شده قرآن مرور کنم؛ اما و ما انسانیه الا الشیطان ان اذکره  . دلم می‏خواهد دوصفحه ای که امروز مرور کردم را بنویسم.


بسم الله الرحمن الرحیم
و لا تجادلوا اهل الکتاب الا باالتی هی احسن الا الذین ظلموا منهم و قولوا امنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون.  و کذالک انزلنا الیک الکتاب...
ادامه مطلب در قرآن خانه‏ی شما !


 


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 , ساعت 8:1 عصر

هر بار که می‏نویسم با خودم عهد می‏کنم بار آخرم باشه. به امید آن بار!


فردا روز معلم هست. گفتم در مورد بهترین معلم قرآنی که داشتم بنویسم. هرچی از سالهای دبستان و راهنمایی و دبیرستان مرور کردم و بالا آمدم و پایین رفتم دیدم هیچ کدامشان چنگ خاصی به دل نمی‏زدند. بذارید از اول مرور کنم:


اول، دوم، سوم دبستان: یادم نیست!
چهارم و پنجم دبستان و اول راهنمایی: خانم ح-پ . خوب بودن. مهربون.اول راهنمایی که خواستم برم مسابقه حفظ قرآن چند بار رفتم خونشون باهام کار کردن. ولی یادمه پنجم دبستان با اینکه حقم بود برای مسابقات قرآن برم بهم گفتن اجازه بده اون یکی دوستت بره چون ناراحت میشه. هیچ وقت نتونستم فراموش کنم!
دوم راهنمایی: معلم دینی و قرآنمون یکی بود. یک خانم حدود پنجاه ساله که شدیدا وسواسی بود. تا چندین سال از خیر سر ایشون دچار وسواس شدم! تنها یادگارش برام همین بود.
سوم راهنمایی: معلم دینی و قرآنمون باز هم یکی بود. یک خانم چهار پنج سال جوانتر از معلم سال قبلم. آن سال من تنها چادری کلاس بودم. وضع بچه ها به شدت افتضاح بود. آن سال چیزهایی از بچه‏ها می‏شنیدم که ... آن وقت این خانم  همه‏اش در حال و هوای عرفان و سلوک بود. وقتی همه بچه‏ها درگیر مسائل اجتماعی، بحران هویت، حجاب، نماز، دین و ... بودند ایشان هم درگیر مسائل خودش بود. کلا آن سال هر کس برای خودش بود. من هم خیلی تنها بودم. متاسفانه این معلم قد کوتاهی هم داشتند و مایه تمسخر بچه‏ها شده بودند.
اول دبیرستان: کمی بهتر شد. معلم قرآن خانم جوان زیبارویی بودند که صدای ضعیفی هم داشتند و وقتی درس می‏دادند فقط باید بهشان زل می‏زدیم تا لب‏خوانی کنیم. اما چهره نورانی‏شان کمی معلم قرآن را به دلمان شیرین کرد.
دوم دبیرستان: به جرأت می‏توانم بگویم آن سال خودم معلم قرآن بودم. روخوانی می‏کردم. گاهی درس می‏دادم. برگه های امتحانی را صحیح می‏کردم. مسابقات قرآن داخل آموزشگاه. فقط حقوقم را کس دیگری می‏گرفت. چند سال بعد یک بار رفته بودیم سینما خانم معلم قرآن را دیدم که با مانتو و شال سبز پسته‏ای تشریف آورده بودند. متاسفانه وقتی ایشان را به خاطر آوردم از دسترسم خارج بودند؛ وگرنه حرفها داشتم.
سوم دبیرستان: سال سوم مشکلات عقیدتی با معلم قرآن پیدا کردم از همان اوایل سال. می‏گفت برای حلال و حرام باید به قرآن مراجعه کنیم ولی برای مباحات زندگی به هیچ جا. آخر هیچ جا که نداریم یا قرآن یا شیطان. هیچ کس نیست که اهل هیچ جا نباشد. استدلالم هم به یک آیه قرآن بود که و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین... بماند. بحثش مفصل است.
پیش دانشگاهی: کمی بهتر بود معلم آن سال. فوق لیسانس فقه و حقوق بود. خوبی‏اش این بود که بهمان یادآوری کرد در سال کنکور باید مسلمان هم بود. اما شش ماه کلاس پیش دانشگاهی بهم فرصت نداد که باهاشون ارتباط برقرار کنم.
اما سال اول دبیرستان دبیر ادبیاتی داشتیم. خانم م.مشفق . خواهر شهید بودند. مهربان. درس خوان. رتبه 11 کنکور. گاهی برایمان از شهدا و اسلام  می‏گفتند.ادبیات را به قرآن پیوند می‏دادند و ما را مشتاق هر دو می‏کردند. خانه‏شان نزدیک خانه‏مان بود. گاهی با چند تا از دوستان و ایشان پیاده می‏رفتیم. چند سال بعد در مسابقات قرآن دیدم ایشان را. رفته بودم برای تماشای مسابقات. ایشان هم همینطور. ناهار به صرف ساندویچ مهمانشان شدم. گفتند که خودشان شروع کردند به حفظ سوره مریم. قرآنی ترین معلمی که به یاد دارم ایشان بودند. کاش می‏شد یک بار دیگر ببینمشان. کاش...


روزشان مبارک


شنبه 11 اسفند 1386 , ساعت 10:12 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم
به کوری چشم شیطان رجیم از هفته گذشته جدی تر قرآن را مرور می کنم. دو هم مباحثه ای پیدا کردم که تا قبل از اینکه قرار مباحثه بگذاریم برای اینکه از اجرشان کم نشود مقدار محفوظاتشان را نمی گفتند. شاید هم کار صحیحی می کردند. مثلا من که وبلاگ قرآنی زدم و همه جا جار زدم که حافظم چه گلی به سرم زده ام؟! شاید فقط ... نه ان شاءالله.
برای فردا صبح باید جزء دو را آماده کنم. داشتم می خواندم که به این آیه رسیدم:
« لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلواه و اتی الزکاة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی البأساء و الضراء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون» ( بقره/177)
آیه میگه که نیکوکاری تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خودتون رو به طرف شرق و غرب برگردانید و تمام وقتتون رو صرف این مسئله کنید. سپس مهم ترین اصول نیکی ها در ناحیه ایمان و اخلاق و عمل صالح رو بیان می کنه. این آیه بعد از اعترضاتی که یهودیان بر سر تغییر قبله داشتند نازل شده و بیانگر این هست که این همه گفتگو بر سر تغییر قبله صحیح نیست بلکه مهم تر از قبله مسائل دیگری است که معیار ارزش انسان هاست و باید به آنها توجه بشه.
آیه میخواد ما رو روشن کنه که جانماز آب کشیدن ملاک ایمان نیست؛ پوشیه زدن کسی رو مسلمان تر نمی کنه و تنها توجه به متن و ظاهر قرآن ضامن بهشت جاودان نیست. مومن کسی هست که ایمان قلبی به خدا و روز جزا و فرشتگان و قرآن و پیامبران رو همراه با دستگیری از نیازمندان و اقامه نماز و زکات و وفای به عهد و شکیبایی در سختی ها به همراه داشته باشه. مسلمان کسی هست که نتونه کوره مسلمان سوزی که اسرائیل غاصب راه انداخته رو ببینه و با سردمداران استکبار دست دوستی بده. مسلمان نباید از کنار پخش اخبار جنایات رژیم صهیونیستی در نواز غزه به سادگی بگذره. خیلی پیش اومده که مکه رفته هامون از احترام عجیب سعودی ها ( یا همان وهابی ها) به قرآن تعریف و تمجید می کنند. درسته؛ اونها حافظ و قاری قرآن زیاد دارند؛ اما کاش اندکی هم فکر و اخلاق و عمل قرآنی داشتند.
کشور های عرب باید نسبت به سکوتشان در برابر مسئله فلسطین پاسخگو باشند.


چهارشنبه 8 اسفند 1386 , ساعت 1:33 عصر

بعد از حفظ قرآن به هر بهانه‏ای می‏خواستم همه چیز را به قرآن ربط بدهم. هندسه هم که یکی از محبوب‏ترین درسهایم بود همیشه بالاترین نمره را می گرفتم و گاهی اینقدر اختلاف نمره‏ام با بقیه دانش‏آموزان زیاد بود که استاد فقط به خاطر من مجبور بود به هیچ کس ارفاق نکند!
سال دوم دبیرستان در یکی از ساعات کلاس هندسه معلم مشغول تدریس قضیه فیثاغورث برای n امین بار بود. اولین بار فیثاغورث را در چهارم دبستان یاد گرفته‏بودم. معلم می‏گفت که دانشمندان جهان بیش از سیصد بار این قضیه را ثابت کرده‏اند و ما باید یکی دو راه اثباتش را یاد می‏گرفتیم. عاشق هندسه بودم و قرآن...
ناگهان فکری در ذهنم جرقه‏زد که من هم با استفاده از آیات قرآن قضیه فیثاغورث را ثابت‏کنم! آیاتش هم می دانستم. آیاتی که سه گروه در حال صحبت با یکدیگر بودند و می شد آنها را تشبیه به سه ضلع مثلث کرد. کنار کتابم آیات را نوشتم تا بیشتر رویشان فکر کنم. مطئن بودم که همچین کاری شدنی هست و هنوز هم مطمئنم. معلم همچنان در حال تدریس بود . اینقدر به نظرم آن اثباتها پیش پا افتاده بود که خودم می‏خواستم اثبات جدیدی در تاریخ ثبت کنم!
اما دست نگه‏داشتم. به همان سرعتی که این فکر به ذهنم خطور کرده بود در انجام آن مردد شدم و ترسیدم. قرآن کتاب زندگی است نه اثبات ِ اثبات شده‏ها. مگر همین قضایای نیوتن نبود که بعد از شکوفایی انیشتین در عرصه علم به گوشه‏ای افکنده‏شد؟ چرا باید به اثبات 300 دانشمند مسلمان و کافر اینقدر مطمئن باشم که آنها را وسیله اثبات قرآن قراربدهم؟ اگر روزی قضایایی اثبات‏شد که فیثاغورث را زیر سوال برد من برای اثبات حقانیت قرآنم چه باید بکنم؟
اصلا مگر می‏شود به همین سادگی با ظاهر آیات قرآن نتیجه ای گرفت؟ قرآن تفسیر دارد؛ تاویل دارد، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد. آمدیم و فردا روز در تفسیر دیدم آن سه گروه در واقع دو گروه بوده‏اند!
مهم‏تر از همه اینکه من باید علم را با قرآن ثابت کنم نه قرآن را با علم! هستی یک مسلمان باید بر محور قرآن و ولایت بچرخد نه بر محور علمی که با عقل ناقص به مرحله ای از کاربرد رسیده است.
این صفحه را که دیدم خاطره‏ی بالا یادم آمد. صفحه ای که پر است از اعداد و ارقام سوره ها و آیات قرآن و می‏خواهد راستی قرآن را بر همگان روشن کند. از بین این همه عدد و رقم و شماره مشخص است که می توان چندین رابطه بیرون‏کشید. می خواهند با این راه ثابت کنند که قرآن تحریف نشده است. مگر قول خدا برای ما حجت نیست که خود فرمود: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » ( البته بنا به دلایلی هیچ کس تحریف بالزیاده( زیاد شدن آیات قرآن) را قبول ندارد و لذا این آیه حتما از جانب خداست)
یعنی باید با این اعداد حقیر که هر روز نوعی از طبیعی و حسابی و گویا و مختلط و غیره اش به بازار می آید بگوییم قرآن ما همین است که هست و جز این نیست؟!
دیگر اینکه کتابی داریم به نام مصحف علی - علیه السلام- کتابی که در آن حضرت علی - علیه السلام- پس از رحلت پیامبر- صلوات الله علیه - شش ماه از منزل بیرون نیامدند تا آنرا تکمیل کنند. این کتاب شامل تمام آیات قرآن به ترتیب نزول، همراه با تفسیر و احادیثی از پیامبر است. کتابی که ترتیب ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه در آن رعایت شده و امروزه متاسفانه در دسترس ما نیست. مسلم است که آن کتاب چون به قلم مبارک معصوم است خالی از هر اشکالی است و پرواضح است که با قرآن کنونی در دسترس ما متفاوت است؛ صرفا به علت ترتیب آیات و سوره ها و نه محتوا. جز این کتاب، همواره در مباحث علوم قرآنی نسبت به احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» جزو آیات و بعضی آیات که معنای ادامه داری دارند اختلاف نظر بوده و نمی توان با قطعیت گفت که قرآن عثمان طه دقیقا شماره آیات و سوره هایی مطابق نظر پیامبر اسلام داشته باشد و این اختلاف هیچ خللی به صحت قرآن وارد نمی‏کند( باز هم یادآور می شوم که اختلاف در شماره و نه مضمون و متن صریح آیات)
چطور می خواهیم با این دو دوتا چارتای بچگانه اختلافات را توجیه کنیم؟



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[22/3/1387- 1:0 ع] یکی از یکی قشنگ‏تر
[30/2/1387- 12:17 ع] الازهر الشریف
[30/2/1387- 12:15 ص] صد بار
[11/2/1387- 8:1 ع] معلم مهربان
[11/12/1386- 10:12 ع] مسلمانان ! مسلمانی ز سر گیرید
[8/12/1386- 1:33 ع] دو دو تا... چارتا؟!
[آرشیو شده ها]