سفارش تبلیغ
صبا





























ورد سحری

حرفی نیست.

تو بگو


نوشته شده در دوشنبه 97/5/22ساعت 10:17 صبح توسط سحر| نظرات ( ) |

پریروز سوره مریم با قرائت مشاری راشد را دانلود کردم و تا حالا سه چهار مرتبه تا نیمه اش را شنیدم. چند روز پیش بحث قرائت های دلنشین بود. من مثل همیشه مدافع سرسخت مشاری راشد بودم و طرف مقابلم از شریم دفاع می کرد. می گفت مشاری آهنگین می خواند و این را برایش نقطه ضعفی محسوب می کرد. اول جا خوردم و نیمچه تصمیمی گرفتم سراغ قرائت هایی بروم که بویی از معنویت برده باشند. اما تاریخچه قرآن نخوانی و دوری و مهجوری چنان سنگین و به قدمت ده ها سال شده، که وقتی پای عمل به میان آمد و شریم هم به دلم ننشست، گفتم اصلا گیرم که آهنگین بخواند، حتی نوای موسیقی لایتی هم در پس زمینه اش شنیده شود و یک نفر آن دورها توی دلش قلقلک شود، ولی بخواند! بخواند که بخوانم و از شرمندگی م پیش خودم و خدایم کم شود.

شنیدن مکرر و مکرر قرائت های دلنشین یک راه مطمئن مرور و تسلط برایم بوده که آن قدیم ندیم ها تجربه کرده ام. سوره طه را به لطف حنجره مشاری راشد می شود گفت هنوز به خاطر دارم یا اگر بعضی کلماتش فراموشم شده آهنگش در ذهنم مانده. حالا تصمیم گرفته م به همین سبک فقط شنیدن و شنیدن و بارها شنیدن زوم کنم روی سوره مریم. هفت صفحه بیشتر نیست و تست مختصری که از خودم گرفتم تا سه صفحه اول را بلد بودم. بعد که سوره مریم تمام شد، تفال بزنم به دلم و قرآن قشنگم و انگشت بگذارم روی سوره دیگری. همینطور پراکنده و صوتی سوره به سوره پیش بروم. آخ که چقدر دنیا قشنگ خواهد شد!


نوشته شده در جمعه 97/2/21ساعت 6:11 عصر توسط سحر| نظرات ( ) |

هرچقدر به ماه مبارک نزدیک تر می شویم عطر قرآن هم بیشتر می وزد لای زندگی ماشینی ما. ذکر خیر چند نرم افزاری قرآنی، مسابقات بین المللی قرآنی که به لطف شبکه های اجتماعی در صفحات دوستان دیدیم و قرآن همیشگی روی میز همکارم.

دل گرفته کجا خریدار دارد؟ بند و بساطم را ببرم همانجا. از دوری بهترین کتاب زندگی م غمینم ولی دستم به خواندن نمی رود.


نوشته شده در جمعه 97/2/7ساعت 10:55 عصر توسط سحر| نظرات ( ) |

دارم لِه می شم. جلوی چشم همه در حالی که هیچ متوجه نیستن.


نوشته شده در دوشنبه 96/10/25ساعت 3:59 عصر توسط سحر| نظرات ( ) |

اجازه هست امروز با فاصله کم دو مطلب بنویسم؟ به قول بشر فراموشکار امروز: #موقت. هشتگ موقت را بگردید می رسید به سیلی از پست های قدیمی که قرار بود موقت باشند و همانجا جا خوش کرده اند. اینهایی که هر روز با اخبار مرگ و میر سروکار دارند چطور لقمه از گلویشان پایین می رود؟ چطور زنده اند؟ به یک جفت گوش شنوا و یک دهان لال، برای خالی کردن غم و غصه ها و غر زدن بر سر بی وفایی دنیا نیازمندیم. هر چه زودتر. #موقت


نوشته شده در جمعه 96/4/30ساعت 4:4 عصر توسط سحر| نظرات ( ) |

   1   2      >