سفارش تبلیغ
صبا ویژن





























ورد سحری

دیروز بعد از مدتی توفیق پیدا کردم برای نماز مغرب و عشاء با مادربزرگم به مسجد محله مان بروم. شب اول ذی الحجه بود. بعد از نماز مغرب، مادربزرگ داشتند غفیله می خواندند. لای صفحه ای از مفاتیح کاغذی گذاشته بودند. بازش که کردم دیدم نماز دهه اول ذی الحجه هست. یادم آمد پارسال چند روز که از دهه گذشته بود تازه یاد این نماز افتادم و چقدر هم که  ناراحت شدم. آخر نماز طولانی و شاقی هم نیست. دو رکعت، در هر رکعت بعد از توحید آیه « واعَدْنا مُوسى ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ »*
چند دقیقه بعد امام جماعت مسجد هم شروع به خواندن این نماز کرد؛ البته جماعت که نمی شد خواندش ولی از بلندگو صدای قرائتشان پخش می شد تا کسانی که آیه را حفظ نیستند پا به پای امام جماعت زمزمه کنند. و من باز هم خدا را شکر کردم که آیه را حفظم.
می دانم اگر حفظ نبودم هیچ وقت نمی توانستم موقع نماز به معنی آیه فکر کنم؛ نمی توانستم مفهوم کلی آیه را درک کنم؛ نمی توانستم نسبتی بین دهه ذی الحجه و بِعَشْرٍ بیابم؛ نمی توانستم حدیث منزلت** را به یاد بیاورم؛ نمی توانستم روح ولایت را در نمازم جاری ببینم؛ نمی توانستم اینقدر با خواندن یک آیه لذت ببرم؛ فقط باید کلمه به کلمه بعد از امام جماعت تکرار می کردم و نگران پس و پیش شدن حروف می شدم. بدون حفظ قرآن خیلی از ثانیه های زندگیم را نمی توانستم به دقیقه تبدیل کنم.

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
گاه سفر شد باره بر دامن برانیم
تا بوسه گاه وادی ایمن برانیم
وادی پر از فرعونیان و قبطیان است
موسی جلودار است و نیل اندر میان است
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وای من خموشم
دریا دلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکابِ راهوار خویش دارند
گاه سفر آمد برادر ، ره دراز است
پروا مکن ، بشتاب ، همت چاره ساز است
ره توشه باید، عزم را در کار بندیم
دل بر خدا، آن گه به رفتن بار بندیم
ره توشه باید، صبر را در دل نشانیم
وادی به وادی باره تا منزل کشانیم
باید خطر کردن سفر کردن رسیدن
ننگ است از میدان رمیدن آرمیدن
تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر
بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد
ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم
حکم جلودار است سر در پیش داریم
حکم جلودار است : بر هامون بتازید
هامون اگر دریا شود از خون ، بتازید
فرض است فرمان بردن از حکم جلودار
گر تیغ بارد ، گو ببارد ، نیست دشوار
جانان من برخیز بر جولان برانیم
زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم
حضرت موسیآن جا که هر سو صد شهید خفته دارد
آن جا که هر کویش غمی بنهفته دارد
جانان من اندوه لبنان کشت ما را
بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
جانان من برخیز باید بر جبل راند
حکم است باید باره تا دشت امل راند
باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین
باید به سینه رفت زین جا تا فلسطین
باید زسر زی مسجد الاقصی سفر کرد
باید به راه دوست ترک جان و سر کرد
جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنک امام ما عَلَم بگرفته بر دوش
تکبیر زن ، لبیک گو بنشین به رهوار
مقصد دیار قدس همپای جلودار

شعر: حمید سبزواری

* سی شب با موسی وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب کامل شد. و موسی به برادرش هارون گفت: درمیان قوم من جانشین من باش واصلاح کن و از راه مفسدان پیروی مکن.
** حدیثی از پیامبر اکرم (ص) که به حضرت علی (ع) می فرمایند: انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. این حدیث را معمولا شیعیان برای اثبات ولایت حضرت علی (ع) استفاده می کنند.


نوشته شده در یکشنبه 87/9/10ساعت 8:43 عصر توسط سحر| نظرات ( ) |